دوم میخوام روزمادرروبه همهی مادرای دنیاتبریک بگم به خصوص به مادرخودم که عاشقانه دوستش دارم
دوم میخوام روزمادرروبه همهی مادرای دنیاتبریک بگم به خصوص به مادرخودم که عاشقانه دوستش دارم
..سوگند من به خشكي دريا نيست به ابي درياست..
هنوز صداي خسته اش دلم را مي لرزاند آنگاه كه فرياد ميزد دريا ازآن تو
و خشكي ازآن من است . زمزمه اي كه هنوز مرا مي ترساند ...
آري او اميدي بود از نااميدي كه دريا را ازآن من و خشكي
را ازآن خويش ؛ زندگي را براي من ونابودي را براي
خود ... اين فريادي ست از او كه خدايش را نشناخته
و دل را به ابليس داده ... او كه اين رامي خواهد
اميد را از من بنده مي گيرد و منم كه اين را
نمي فهمم ... او بايد زندگي كند نه اينكه
زندگي را براي من بخواهد او بايد از او
بخواهد تا ببخشد به اوبراي هميشه نه
براي لحظه اي ..... سميه
باز شب است......
شبي پر ز آرزوهاي خاموش
شبي پر ز خيال مهرباني
شبي ديگر شبي غمگين تر از هر شب
ديگر شبي پر زامواج هول آور ... شب وحشت
باز شب است
شبي تاريك و طوفاني
شبي پرز بغض هاي شكننده
شبي دور ز هر فانوس تا بتاباند روشنايي را بر اين سفره
باز شب است
و ابر مي گريد بر دل تنگم سنگ آتشين رو هديه ميكند
مگر عشق رو با تكين برگ پاييزي ترك كنم
ياراي من...
باز شب است
و باد تك تك برگهاي دفترچه خاطراتم را نوازش ميكند ...
بوسه به دستانم تا قلم در دست گيرم و
بنويسم كه باز شب است
تا مگردر آسمان زندگيم ستاره هاي دنباله دار بدرخشند ...
فقط اين است و بس كه مرا آرام ميكند كه بگويم دوستت دارم
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق ديوانه که بودم.
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد.
باغ صد خاطره خنديد ،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام.
بخت خندان و زمان رام.
خوشه ماه فروريخته در آب،
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ،
همه دلداده به آواز شباهنگ.
يادم آيد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن!
آب آيينه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فردا که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن!
با تو گفتم:_ حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پيش تو؟هرگزنتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی! من نه رميدم نه گسستم.
باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم!
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم!
حذر از عشق ، ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم،نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت!
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم.
پای در دامن اندوه کشيدم.
نگسستم ، نرميدم...
رفت در ظلمت و غم آن شب و شبهای دگر هم!
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...
هر وقت احساس دلتنگي مي کنم هر وقت چشام خيس ميشه... مي فهمم مدت زياديه که
ازت دور بودم بايد اعتراف کنم که خيلي وقته تو رو فراموش کردم....خيلي وقته
اخه اونقدر گرفتار اين دنيا و مترسکاي رنگ و وارنگش شدم که حتي خودم
رو هم از ياد بردم با خودم هم غريبه شدم
اما امروز هق هق واژه ها و دلتنگي ترانه ها منو به خودم آورد
انگار يه دفعه از خواب بيدار شدم
خيلي دلم گرفته نميدونم از چي بگم؟ ازکي بگم؟از کجا بگم؟
از دل شکسته يا از دلايي که شکستم از چشماي خويسم يااز .... نمي دونم.
دل شکسته ام رو پيش خودت اوردم اخه مي گن تو براي دل شکسته هايي
اما اونايي که دلم رو شکستند و دلايي رو که شکستم.... با اونا چيکار کنم؟
کمکم کن مي خوام برگردم مي خوام خودم باشم
مي خوام از اين دنياي نامرد با ادماي سنگيش فاصله بگيرم
مي خوام بيام پيش تو مي خوام مثل اون وقتا با تمام وجودم
حضور تو حس کنم اين حس قشنگو از من نگير .بذار بدونم
هنوز دوسم داري بذار بدونم منو بخشيدي . بهم ثابت کن که فراموشم نکردي . دلم
هواتو کرده. حاضري با هم حر ف بزنيم ؟
دو رکعت نماز عشق مي خوانم قربت الي ا...ا... اکبر بسم ا... الرحمن الرحيم....
خونشون هرچندخونه ی مااصفهانه
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار الود دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
روزی از این تلخ وشیرین روزها
روز پوچی همچون روزان دگر
سایه ای ز امروزها دیروزها
دیدگانم همچون دالا نهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود من تهی خواهم شداز فریاد درد
می خزند ارام روی دفترم دستها یم فارغ از افسون شعر
یاد می ارم که در دستان من روزگاری شعله می زد خون شعر
خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند
اه شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غمناکم نهند
میرهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی در افق هادور پنهان می شود
می شتابند از پی هم بی شکیب روزها هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای خیره می ما ند به چشم راه ها
لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامن گیر خاک
بی تو دور از ضر به های قلب تو
قلب من می پوسد انجا زیر خاک
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسا نه های نام و ننگ
تو رهسپار می شوی به سوی عشق
و من در کنار پنجره ،
در آرزوی یک نگاه آه می کشم،
تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی
و چشمهای بی قرارمن
به غربت همیشگی خیره می ماند.
ای کاش برای همیشه می ماندی...
روزي از گورستاني مي گذشتم
روي تخته سنگي نوشته ای يافتم .
نوشته بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟
" من هم زير آن نوشتم:
" صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم
زير نوشته ي من كسي
نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟
" من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ"
براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد
اما زير تخته سنگ ،
جواني را مرده يافتم
چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛
وچه تلخ وغم انگیز است، دور از توبودن، برای تو گریستن؛
و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ ایکاش می دانستی بدون تو،
مرگ گواراترین زندگیست؛ بدون تو وبه دور ازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست. ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست،
وایکاش میدیدی قلبی راکه فقط؛
برای تو می تپد

خدایا!
خداي مهربانم امشب مي خوام با خودت درد دل كنم . هر وقت كه دلم تنگ مي شد با ... حرف مي زدم ولي امشب مي خواهم با خودت درد دل كنم .
خدايا !
امشب براي خودم گريه نمي كنم . امشب براي تنهايي خودم دعا نمي كنم . امشب به سويت ايستاده ام و دستهايم را بالا آورده ام كه تنهايي مرا را به پايان برساني .
خدايا !
به خدايي خودت قسم که انتظار زیادی نیست.من از تو هیچ نمیخواهم،خدایا فقط ازت مي خواهم كه مرا... .
خدایا !
تنها تو میدانی که در دل کوچک آسمانت چه میگذرد.تنها تو هر شب به درددلهای ناتمامم گوش سپرده ای.تنها تو در دل تاریک شب ستاره های اشکم را دیده ای که سوسو میزنند.
خدايا !
من تنهام ، خيلي هم تنها ، ولي تنهايي من چاره نداره اما با لطف خودت مي توني تنهايي مرا رو به پايان برسوني .
خدايا!
من رفتم پيش امام رضا اول براي ... دعا كردم چون مي دونستم درد من چاره نداره ، خداي مهربانم من طاقت ديدن اشك هاي خودم رو ندارم . اشك هاي که ..... خدایا !
تنها تو میدانی که چقدر دوستش دارم،چقدر برایش دلتنگم.دعایم را برایش اجابت کن.خدایا او خوشبخت و شاد باشد،من دیگر از تو هیچ نمیخواهم.
خدايا !
من خودم هیچي نمیخواهم جز اینکه برای همیشه در آغوش تو آرام بگیرم و خوشبختی او را نظاره کنم.
خدایا!
تو مهربانترینی، هرگز تنهایش نگذار.هرگز دستانش را رها نکن.من دوستش دارم، بعد ارزو او تنها کسم بودوبیشتر از هرچیز و همه کس.تو این را از هرکسی بهتر میدانی .